فيلم پرس | پايگاه خبري فيلم ايران : اسكورسيزي مذهب را به مثابه غرق شدن در هيچ مي‌داند
سه شنبه، 18 مهر 1396 - 09:33 کد خبر:656
فيلم پرس ـ پايگاه خبري فيلم ايران: عمده مسيحي‌ها اعتقاد دارند كه هدف از ظهور عيسي مسيح نجات بشر بود و از سوي ديگر شكاكاني مثل اسكورسيزي در آخرين وسوسه‌هاي مسيح، در حد فاصل ظن و يقين سلوك دارندو معتقدند عيسي موفق به نجات خود نشد و تنها راه سعادت وسوسه شيطان بود.

فيلم پرس ـ پايگاه خبري فيلم ايران:

جرياني انحرافي مطبوعاتي درحوزه سينما با فعاليت ساليان و مستمر در اين حوزه به صورت مكتوب، تلاش مي‌كند تعريف وارونه و تحليل معكوسي از «سينما» به مخاطبانش ارائه كند. برآيند تحليل‌هاي وارونه رسانه‌اي در اغلب نشريات مكتوب و مجازي اخير مربوط به فيلم «سكوت» مارتين اسكورسيزي مي‌شود كه با عنوان «جعلي» فيلم ديني تبليغ مي‌شود، در صورتيكه اين تحليل، تفسير وارونه‌اي از آخرين اثر اين فيلمساز برجسته هاليوودي است. فيلم «سكوت» آخرين فيلم مارتين اسكورسيزي كه هم اكنون با دوبله فارسي در فضاي مجازي منتشر شده است عمدتا بوسيله يك جريان سينمايي كم دانش به عنوان اثري ديني معرفي مي‌شود. در صورتيكه فيلم «سكوت»، اگر فيلمي در ستايش شك به ايمان نباشد، تقديسي نمايشي بر ايمان نيست؛ هر چند كه كارگردانش طي سي سال از ظن كاتوليكي خود، بارها وبارها سخنان عجيبي به زبان آورده است. 

در روايت فيلم «سكوت» آلخاندرو والگنانو، كشيشي يسوعي - پرتغالي، نامه‌اي را از بازرگاني هلندي بازگشته از ژاپن دريافت مي‌كند. نامه‌اي از كشيش فررا، لژيون كليساي يسوعي كه در ژاپن گرفتار دستگاه تفتيش عقايدشده و مرد بازرگان خبر آورده كه وي تحت تاثير سخت‌ترين شكنجه‌ها، اعتقادش را انكار كرده است. كشيش «رودريگرز» (اندرو گارفيلد) و «گاروپ» (ادم درايور) نمي‌توانند چنين روايتي را باور كنند «فررا» به چنين سرنوشتي دچار شده است. آنان تصميم مي‌گيرند براي نجات وي راهي ژاپن شوند و او را نجات دهند. اين دو كشيش در ابتدا با راهنمايي مسيحي مرتد شده‌اي به نام «كچي‌جيرو» به روستاي توموجي ژاپن مي‌روند. 

كشيش گاروپ (ادم درايور) سمت راست و كشيش رودريگز(اندرو گارفيلد) سمت چپ

روستايي كه سامورايي خطرناكي، مسيحيان را در ساحل به صليب مي‌كشد و پس از مد دريايي و كشته شدن آنان، اجسادشان را مي‌سوزاند. رودريگز از توموجي به گوتو نقل مكان مي‌كند، به اميد آنكه بتواند فررا را پيدا كند. او خانه ويران شده‌اش را پيدا مي‌كند اما دست از تلاش براي پيدا كردن فررا بر نمي‌دارد.در گوتو، «كچي‌جيرو» به رودريگز خيانت مي‌كند و او به همراه تعدادي از مسيحيان به دام جلادان تفتيش عقايد مي‌افتند. سامورايي پيري رودريگز را ملاقات مي‌كند و از او مي‌خواهد مسيح را انكار كند تا به ساير دستگيرشدگان آسيبي نرسد. از بدو ورود به ژاپن، مسيحيان براي دو كشيش از جنايات مفتشي به نام «اينوئه ماساشيگه»  گفته‌اند. رودريگز تقاضاي ملاقات با اينوئه(اي‌سه‌اي اوگاتا) را دارد و در نهايت متوجه مي‌شود، سامورايي پيري كه ملاقات كرده است همان اينوئه است.  


رودريگز به مراسم شكنجه‌اي كنار دريا برده مي‌شود جايي كه سه تن از مسيحيان ژاپني به همراه كشيش «گاروپ» دست به اعصاب غذا زده‌اند. سه زنداني به همراه گاروپ غرق مي‌شوند و دوره شكنجه رواني رودريگز آغاز مي‌شود. در قسمت پاياني فيلم او با پدر فررا ملاقات مي‌كند. در يكي از صحنه‌هاي مهم  فيلم، فررا در ملاقات  باشاگرد سابق خود رودريگز ، يافته‌هاي تازه خود  را درباره كفر و ارتداد، با شاگرد سابقش در ميان مي‌گذارد. تقابل ميان كفر و ايمان به بحث درباره فوايد دعا كردن منجر مي‌شود. فررا به رودريگز مي‌گويد كه بايد با چشم‌هاي باز دعا كند، به عبارت ديگر به او مي‌فهماند هر آنچيزي را مي‌بيند، مهمتر از هر اتفاقي است كه تصور مي‌كند.

در اين بخش از روايت، بازنمايي دوباره فحواي «آخرين وسوسه‌هاي مسيح» در نسخه سينمايي براي مخاطب مسلم مي‌شود.  اسكورسيزي علي رقم تصويري كه از گرايشات كاتوليكي‌اش ارائه مي‌دهند، همواره از اعتقاد قطعي خود سخني بر زبان نياورده است. او در ساخت فيلم‌هايي با تم مذهبي، مبنا را يقين قرار نمي‌دهد و به دنبال روايت‌هايي درباره ايمان نسبي و تشكيك مذهبي است و عمده تلاش‌هاي سينمايي او براي درك يا دست يافتن به يقين مذهبي نيست. او مذهب را به مثابه غرق شدن در هيچ مي‌داند كه مانع بزرگي براي دست يازيدن به مفهوم زندگي است، اين مفهوم بناي اصلي «آخرين وسوسه‌هاي مسيح» و فيلم «سكوت» را دربر مي‌گيرد.  


بخش گفتگوي فررا با رودريگز بسيار مهم است، به نوعي مانيفست فيلم است. در ادامه اين گفتگو فررا اشاره مي‌كند پس از تحمل شكنجه‌هاي فراوان از سوي گروه تفتيش عقايد اينوئه، ضمن انكار دين مسيحي، مشغول نوشتن كتابي عليه مسيحيت است. فررا به شاگردش سابقش مي‌گويد پس از يكسال زندگي در معبد دريافته است كه مسيحيت در ژاپن سرانجامي نخواهد داشت. سئوالاتي كه رودريگز در زمينه فيلم «سكوت» مطرح مي‌كند، در باره ايمان، درباره فوايد دعاكردن و جايگاه بشر در كاينات، هنوز هم براي كارگردان 74 ساله، دغدغه اصلي به شمار مي‌آيد. اين همان ظن بزرگي است كه در اغلب آثار اسكورسيزي ، شالوده اصلي فيلمهايش را در برمي‌گيرد. از اولين فيلم‌هايش، «خيابان‌هاي خبيث» (جنوب شهر) و «گاو خشمگين» و «راننده تاكسي» گرفته تا «آخرين وسوسه مسيح»، «كوندون» و حالا هم «سكوت». او معتقد است مذهب از نگاه او، شامل انديشه مذهبي و اقدام مذهبي مي‌شود، و همچنين انكار مذهب، و ايمان دوباره و شك در ايمان. يعني او شك، ظن و حتي انكار را بخشي از فوايد ايمان مي‌پندارد.


 از سوي ديگر  اسكورسيزي، درباره تقابل ايمان و ترديد با ادعاي زيست در يك خانواده مومن و مذهبي، مي‌گويد" اگر خدائي كه مسيحيت مي‌گويد عاشق بندگان خود است، واقعا وجود دارد و واقعا هم عاشق است، پس اين همه ظلم و رنج و محنت در جهان براي چيست؟ آيا مي‌توان بدون خيانت به ايمان مذهبي، به خواست‌هاي انسان‌ها، تن داد؟ وقتي مي‌دانيم دعاهاي ما در سكوت لايتناهي گم مي‌شود، آيا دعا كردن همچنان مفيد است؟"

اين باور متناقض مذهبي با ايمان عجيب مسلمان در تعارض است. وقتي كه قرآن را مطالعه مي‌كنيم پس از سوره حمد با سوره بقره مواجه مي شويم و مهمترين مانيفيست ايماني در سوره حمد مطرح مي‌شود. وقتي در آيه دوم سوره بقره تصديق الهي قرآن را مطالعه مي‌كنيم، در سوره سوم مي‌خوانيم الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (آنان كه به غيب ايمان مى ‏آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ ايم انفاق مى كنند). نخستين شاخصه ايمان از منظر قرآن، ايمان به غيب است. غيبي كه  با پارامترهاي مادي، علمي و  سبك زيستي بشر امروز قابل شناسايي نيست. پس سكوت خداوند دلالت بر مرگ خدا (به زعم نيچه) يا بي‌فايده بودن ارتباط با خدا از طريق دعا كردن نيست.  


 رودريگز حتي با ديدن انكار قطعي فررا بازهم مقاومت مي‌كند و در مرحله آخر 5 مسيحي را در مقابل او آويزان و شكنجه مي‌كنند. فررا به او مي‌گويد اگر دست به انكار بزند و از روي تمثال مسيح لگد كند اين پنج نفر بخشيده خواهند شد. رودريگز دچار يك دگرگوني شديد مي‌شود، او طالب اين است كه از جانب مسيح صدايي را بشنود و با تكيه بر سكوت خدا دست به انكار مي‌زند و از آن پس رودريگز به سرنوشت فررا دچار مي‌شود. او چهل سال در ژاپن زندگي مي‌كند و در تمام آن سالها در سركوب مسيحيان به ژاپني‌ها كمك مي‌كند. پس از مرگ رودريگز  به روش بودائيان سوزانده مي‌شود در حاليكه او پنهاني صليبي كوچك را در دست دارد. 


در بخش نخست مسئله‌اي كه به عنوان سئوال دراماتيك مطرح مي‌شود اين است كه دو كشيش با چه تصوري راهي ژاپن مي‌شوند؟ در فيلم مارتين اسكورسيزي انگيزه سفر قهرمانان آنچنان معلوم و مشخص نيست. هدف اوليه آنها بازايمان‌آوري دوباره فرراست؟ آيا هدفشان اين است كه جايگزين فررا شوند؟ آنچه در بخش نخست فيلم مي‌بينيم دقيقا هدف اوليه را مشخص نمي‌كند. انگيزش بيروني دو كشيش جاه طلب جوان طوري به نظر مي‌رسد كه آنها مي‌خواهند، فررا را نجات دهند اما به محض رسيدن به ژاپن جايگزين وي مي‌شوند. تنها چيزي كه از سرنوشت او مي‌دانند اين است كه كه «فررا» زير فشار شكنجه، از دين برگشته و خدا را انكار كرده است. آيا پدر فررا كه به قول رودريگز و گاروپ، ايمان مسيحي را در آنان تقويت كرده، مي‌تواند به دين بازگردد؟! اين سئوال خود كارگردان هم هست كه در جستجويش مي‌گردد. يعني كارگردان با كلي ابهام، ايهام و شك به اين شخصيت‌ها مي‌نگرد و قصد دارد آنان ظن نيم‌قرني او را به مسيح برطرف كنند، اما موفق نمي‌شود. 

در واقع اگر فرم و لايه هاي داستاني را تفسير نكنيم، اسكورسيزي فيلم مسيح بازمصلوب انساني را در روايتي يسوعي به صورت باز تكرار «آخرين وسوسه‌هاي مسيح» به مخاطب ارائه مي‌كند. گاه تشابه برخي از انجيل‌ها مثلا انجيل  مجدليه و انجيل منتسب به يهودا، آنقدر با كتاب آخرين وسوسه مسيح از نيكوس كازانتزاكيس زياد است كه برخي را بر اين تصور سوق داده است كه شايد او به يكي از اين كتب مخفيه دست يافته باشد! مارتين اسكورسيزي هم قصد داشت كه پس از آخرين وسوسه‌هاي مسيح، كتاب «سكوت» «اندو شوساكو» (نويسنده ژاپني) را را تبديل به فيلم كند و مي‌خواست مفاهيمي كه در وسوسه‌هاي مسيح، ارائه كرده بود در فيلم سكوت دوباره تكرار شود و بيست چند سالي طول كشيد كه اين امكان براي اسكورسيزي فراهم شود.

نكته اساسي‌تر اين است كه مارتين اسكورسيزي از قصه ديگري در فيلم سكوت ،سعي دارد كه خوانشي انساني را از  «آخرين وسوسه‌هاي مسيح» ارائه كند. او مسيح (ع)  را با قصه‌اي از نيكوس كازانتاكيس به ميان دو راهي شك و ايمان مي‌برد و مسيح در حين مصلوب شدن در دو راهي وسوسه شدن قرار مي‌گيرد، جمله‌اي كه مسيح حين مصلوب شدن بر زبان مي‌آورد اين است كه«خداي من، خداي من، چرا مرا تنها واگذاردي؟» از جانب خداوند صدايي نمي‌آيد و او دل به وسوسه شيطان در كالبد يك دخترك كوچكي مي‌سپارد و مسيح روي صليب مسير وسوسه شدن را ذهني مي‌پيمايد اما عينيت پيدا نمي‌كند. اين مسئله خلاف باور شيعيان و مسلمانان است. مگر مي‌شود مسيح (ع) حتي براي لحظه‌اي در خيال و ذهن وسوسه شدن را تجربه كند؟! چنين مسيح باوري بشدت التقاطي است. از سوي ديگر نكته مهم ديگري كه اسكورسيزي در اين فيلم از دريچه‌اي امانيستي آنرا تحليل مي‌كند، هدف ظهور حضرت عيسي است. عمده مسيحي‌ها اعتقاد دارند كه هدف از ظهور عيسي مسيح نجات بشر بود و از سوي ديگر شكاكاني مثل اسكورسيزي در آخرين وسوسه‌هاي مسيح، در حد فاصل ظن و يقين سلوك دارندو معتقدند عيسي موفق به نجات خود نشد و تنها راه سعادت وسوسه شيطان بود. در فيلم سكوت هم اسكورسيزي تاكيد دارند مبلغان و مسيح باوران رستگار نخواهند شد، درصورتيكه باورهاي گنوسي سلف چنين تفكري در مورد حضرت عيسي(ع) است.  با اين توصيفات بر خلاف آنچه در نشريات معتبرسينمايي درج شده فيلم سكوت ادامه انكار و ظن بي‌نهايت مارتين اسكورسيزي بدون كشف يقين و ايمان آوردن به غيب و فراماده است.

انتهاي پيام